وباز هم غروب جمعه آمده
کجاست آن پرنده ای که وعده داده ای
خدای مهربان!
کسی که می رسد از سمت مشرق نیاز قلب های بی پناه،
کسی که می رسد به داد چشم های بی گناه،
پرنده ایی که بارها برای دیدنش،
به بام خانه امدم؛به بام خانه دلم
که چتر من همیشه منتظر برای بارش صدای خوب است؛
تمام ابر های جمعه های روبه رو،تمام ابر های جمعه های پشت سر،
در انتظار بارش تو اند؛ ای امام جمعه های روبه رو!
العجل،العجل یا مولا یا صاحب زمان!
یوسف مصری نمی آید به كنعان دلم
بازسر را می گذارد غم به دامان دلمبی حضورچتر دستانت ببین یعقوب وار
مانده ام امشب دوباره زیر باران دلمخوب می دانی زلیخای جنون با من چه كرد
پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم
نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند
كشتی ات را بشكن و بنشین به طوفان دلم
كی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم
كی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟
تا بگویی با من از عریانی اندوه خویش
تا بگویم با تو از اسرار پنهان دلم
بوی پیراهن مرا كافی است تا روشن شود
چشم تاریك و شب خاموش كنعان دلم
*********************************************************************************
ای تجلی مهر خداوند در زمین!
شوره زار خشک دل های خسته مان
در انتظار نوازش نرم نگاه پر مهر توست!
سوار سبزپوش آرزوهای ما!
روایت گرفتح وپیروزی مسلمانان!وارث بدرو حنین!
ذوالفقار حیدر در دستان
ونرمی کلام مصطفی از زبان تو جاری می شود؛
یا حجه الله علی خلقه!
هلا نگاه تو باران ترین باران ها!
بیا بر دل تبداراین بیابان ها؛
بگو که پنجره بر دوش،تا کجا آخر؛
سکوت وصبر تو وپرسش خیابان ها؟
چقدر این دل بر باد رفته ام خوانده است؛
تورا از حنجره زخمی نیستان ها.
وهر چه صبح کاذب است
از هرم نفس هایت خجل میشوند.
تو می آیی!
وکودکان کوچه های غربت،
با یک بغل شقایق آشنایی
وماه،ان سوتر،در نوبت سلام به تو می ایستند.
گفتم: كه روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!
گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بینشان است!
گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!
گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است
گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است
گفتم شبي به مهدي بردي دلم ز دستم
من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم
گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل خود را بر روي تو نبستم
گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي
شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم
گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم
چو گذر کنی از این ره نظری به زیر پا کن
به رهت نشسته ام من نگهی به این گدا کن
من بی نوای مسکین ز فراق تو مریضم
تو بیا و درد من را به وصال خود دوا کن
دلم از غم تو خون شد ز دو دیده ام برون شد
قدمی به چشم من نه دل من ز غم رها کن
بنگر که روز محشر شده از غم فراقت
شب تار من ز نور رخ خویش با صفا کن
چه کنم ربوده دوری ز دلم دگر صبوری
بفکنده تو پرده از چهره و حاجتم روا کن
به گدای خود تو شاها نظری به ما ز احسان
دل غم رسیده ام را تو به غمزه ای شفا کن
دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریما
عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما
تو دلم می گم آقا جون تو مرادی من مریدم
من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم
کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم
یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم
برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم
یه دونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم
یادم یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا
یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا
کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه
خاطرت خیلی عزیزه

کجایی ای خورشی پنهان؟آسمان بی تو یک تکه ابر افسرده است.
زمین بی تو یک تکه خاک کهنه است،کجایی که بی تو چشم هایمان بی نور است!
بسم الله الرحمن الرحیم.
گفتگو با خدا...
كسی نبود حرفهای مرا گوش كند.
من هم مثل همه به گاه بی كسی و ماندگی، سراغ خدا، خدای فراموش شدهی خویش را
گرفتم. همون كه هیچگاه مرا از یاد نمیبرد!
* * * * *
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فَإِنِّی قَرِیبٌ؛ من كه نزدیكم !
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد نزدیكت میشدم..
گفتی: وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ؛ هر صبح و
شام، خدایت را پیش خود، با بیم و كرنش، آهسته یاد كن
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ؟ دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟!
گفتم: معلوم است كه دوست دارم مرا ببخشی!
گفتی: وَ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛ پس از خدا خود بخواهید شما را ببخشد و آنگاه به
سوی او باز آیید
گفتم: با این همه گناه؟!... آخر چگونه؟
گفتی: أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ؟ مگر نمیدانید خداست كه توبه را از
بندههایش قبول میكند؟!
گفتم: دیگر روی توبه ندارم.
گفتی: اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ، غَافِرِ الذَّنبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِِ؛ ولی خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه
است و توبه پذیر.
گفتم: با این كوه گناه، برای كدام یك توبه كنم؟
گفتی: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا؛ خدا همهی گناهان را میبخشد
گفتم: یعنی دوباره بیایم؟ باز مرا میبخشی؟
گفتی: وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ؛[چرا كه نه!] به جز خدا كیست كه گناهان را ببخشد؟
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میاورم! آتشم میزند؛ ذوبم میكند؛
عاشق میشم! و ... توبه میكنم
گفتی: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛ [این را بدان كه] خدا توبهكنندگان و نیز آنانی كه
به دنبال پاكیاند را دوست دارد
ناخواسته گفتم: اِلهی وَ رَبِّی مَن لِی غَیرُك؛ ای خدا و پروردكار من! [آخر] من جز تو كه را
دارم؟ گفتی: أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؛ خدا برای بندهاش كافی نیست؟
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه میتوانم؟
گفتی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلًا هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْكُمْ وَ
ملَائِكَتُهُ لِیُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ كَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا؛ ای مؤمنان! خدا را بسیار یاد
كرده و صبح و شام تسبیحش كنید. او كسی است كه خود و فرشتگانش بر شما درود و
رحمت میفرستند تا شما را از تاریكیها به روشنایی آرند. كه خدا بر مؤمنان مهربان است.
با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشتههایش!... به ما درود میفرستند تا آدم
شویم؟! ... پس باید خود را ثابت كند كه شایستهی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم.
باید برخیزم كه تا الان هم دیر شده است.
چقدر من بعد از این كارهای شیرین دارم.
* * * * *
دل پريشونم، پريشونم که اربابم نيومد
بعد عمري عاشقي حتي يه شب خوابم نيومد
آسمون عصراي جمعه مثل من بهونهگيره
بارون گريه باهات حرف ميزنه که خيلي ديره
مادر تو دل غمينه، خون جدت رو زمينه
عشق ما مهدي نيومد، عشق ما مهدي نيومد
العجل يا حجتالله العجل بقيهالله
سر زلفت ميبره قلب فرشتهها به غارت
ميدونم که ميشکني هرچي بته با يک اشارهت
دل زينب بيقراره، مادرت چشمانتظاره
شنيدم يه روز مياي که خورشيد از تو پا ميگيره
هر کسي حسينيه آتيش کربلا ميگيره
وقت خوشعهدي و عشقه، غيرت مهدي رو عشقه
العجل يا حجتالله، العجل بقيهالله
همه دلشکستهها چشمانتظار ذوالفقارند
تا قدم رنجهکني رو چشم من آروم جونم
روضه عموي بيدستت ابالفضل رو ميخونم
علقمه کلبه غم شد، کمر جد تو خم شد
الجعل يا حجتالله، العجل بقيهالله
شيعهها تا تو نياي سر و ساموني ندارند
کار ما شور و شينه، يا لثارات الحسينه
شنيدم براي خاتون ميگيره دل تو هر شب
سر در خيمه سبز تو نوشته عمه زينب
اهل گريه اهل دردي، مثل حيدر کوچه گردي

رسول اکرم (ص) می فرماید :
از بالاترین عبادات انتظار فرج است
امام علی (ع) می فرماید :
منتظر فرج باشید از نسیم الهی مایوس نباشید زیرا محبوب ترین اعمال در
نزد خداوند بزرگ انتظار فرج است
امام سجاد (ع) می فرماید :
مردم زمان آن حضرت (مهدی عج ) که به امامت او قائل و به ظهورش منتظر
هستنداز اهل تمام زمان ها افضل می باشند خدا آنان را در ردیف کسانی قرار می
دهد که در رکاب رسول خدا (ص) شمشیر می زدند .
امام باقر (ع) می فرماید :
کسی که بمیرد و برای او امامی نباشد ( امام خود را نشناسد ) به مرگ
جاهلیت مرده است و اگر کسی بمیرد ولی به امام خود عارف باشد تقدم و تاخر ظهور امام
برای او زیانی نرساند و آنکه بمیرد و امام زمانش را بشناسد مانند کسی است که با قائم (عج)
در خیمه ی او باشد
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
بیا مهدی بیا دورت بگردم بیا تا دست خالی برنگردم
اباصالح بیا دردم دوا کن مرا با دیدنت حاجت روا کن
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
اباصالح عزیز آل یاسین بیا در جمع ما آقا تو بنشین
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
شنیدم مادر تو خورده سیلی الهی من بمیرم از برایت
شده صبرم تمام مولا نیامد غم هجرش زده آتش به جانم
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
اگر دردم دوا می شد چه می شد اگر رویت عیان می شد چه می شد
به حق مادر پهلو شکسته مرا از سوی خود مولا نکن رد
ابا صالح ابا صالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
سراغ تو را بهانهاى براى گریستن کردم. مىدانم هستى،اما دل تنگم مولا ! دل تنگ دوریت، به خدا عقل نمىفهمد غیبتت را، جواب دلمان را چه بدهیم مولا؟ اشک به اختیار ما نمىریزد، بغض به اختیار ما نمىشکند و قلب به اختیار ما نمىتپد، جواب دلمان را چه بدهیم مولا؟
صدایم کن
ای اشتیاق بی انتها
ای ایستاده بر فراز زمان
که رهگذری خسته ام
در بیابانی بی آب
تفتیده در آفتاب
و تو تک درخت صحرایی
با سایبانی گسترده و آبی روان
مرا سوی خویش بخوان
ای رویش بهار در هجوم خزان
که درمانده ام در چالش های زندگی
و همهمه هایی که نام مرا فریاد می زنند
و تو برتر از هر صدای آشنا و دلنشینی
با طنین گرم هدایت
مرا از یاد مبر
که می سوزم
در آتشی که خود برافروخته ام
و تنها تو می توانی
خنکای سرود ابراهیم را
در گوش آتش بخوانی
مرا بخوان در خوش ترین خاطره ایام
در جشن حضور
مولای من اینبار هم نیامدی
و سالهاست در پس پردة اشک کوچه باغ نگاه مهربانت را در تجسّم آه می بینم ، سالهاست نگاهم بی ترانة حرفهایت مانده ، و سالهاست دیوار زمان انتظار شکستن را می کشد ، ابراهیم بت شکن دوران ، فرزند ناجی نوح بیا و کشتی عشقت را به عاشقان بی قرار عرضه دار و مگذار در اقیانوس پر تلاطم عشق و فراق جان دهیم . مولای من خورشید جمعه که شعاع دهای پر تلألو خود را بر کوهسار گونه هایم که خیس ندبة صبح است رقص کنان می پاشد به هوای آمدنت کوچه را می نگرم ، کوچه ای که شاید دیر زمانی است بوسة خاکساری بر پاهای نازنینت نزده کوچه ای که بارها و بارها به انتهای غریب و خالی خویش نگریسته و اشک هجران ریخته . مهربانم این چه عشوه ای است که زمان و زمین را بدان سوخته ای .
و من گاه از پناه نیمة باز پنجره و از پس دریای جوشان چشمهایم آه کوچه را لمس می کنم و چه آه سوزان و غمینی است آه منتظری که غروب یاقوتی جمعة زیبا را ببیند و یار نیاید . مهربانم چه قرن ها ، چه عصرها و چه جمعه ها که زمان به انتظار آمدنت بر سر راهت به انتظار نشست و تو ای معشوق زیبندة عرش و فرش حتی به ناز نیم نگاهی بر قامت خمیدة منتظران دیرینه ات نینداختی . مهربانم دیگر سکوت چشمها شکسته ، بغضهای نشکفته باز شده ، قلبهای بی آهنگ طپیدن گرفته و آغوش زمان به آمدنت گشوده گشته . عزیزم هر روز بر کوجه های سرد و یخ بستة ظلمت قدم می نهم آنقدر بوی نفرت از وجود دیوان آدم نما بر خاسته ، آنقدر زمین سرد است که تنها قدمهای گرم تو یارای آب کردن برفهای زمستان بی بهایش را دارد مهربانم چشمهایم در این ظلمت نمی بیند چراغ فروزان راهم بیا . همین جمعه بیا مهربانم
سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده ،عمری است که برای آمدنت بی قرارم، یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم، ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند.
آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد.
بیا وقرار دل بیقرارم شو، بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن، بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم، تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا.
بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0
بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0
نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0
آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0
کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000
میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0
حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0
خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0
پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0
محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟
یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0
بنفسی أنت!
به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0
آقا جان!
دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟
کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟
بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0
یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000
دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0
ای پیدا ترین پنهان من!
تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0
ای آفتاب عمر!
تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0
به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0
کاش می شد که خدا
اجازه ظهورت می داد
کاش می شد
که در این دیار غربت
ومیان موج غمها
به سکوت سرد وسنگین
رخصت خاتمه می داد
کاش می شد
جمعه ما
شاهد ابروی زیبای تو می شد
دیده نا قابل ما
فرش کیسوی تو می شد
کاش می شد
انتظار منتظر بپایان رسد
وهوا میزبان یاسها و
نسترنها
خاک پای مهدی زهرا شود
کاش می شد
تو هم از انتظار خسته شوی و
برای فرج دعا کنی
کاش می شد000

